![]() |
![]() |
|
|
شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ می گن
آدمای مهربون دروغ میگن اونا که میگن تا همیشه دیوونتن بذار بی پرده بگم به شما دروغ میگن اونا که می آن به این بهونه ها از توی شهر قشنگ قصه ها دروغ میگن اونا که فدات بشم تکه کلامشونه به تموم آسمونا به خدا دروغ می گن اونا که با قسم و آیه می خوان بهت بگن تا قیامت نمی شن ازت جدا به خدا دروغ می گن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 10:41 PM توسط هنگامه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 0:52 AM توسط هنگامه |
|
|
پرسیدند که چرا دیر کرده است؟
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟ خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است خندید به سادگی ام آینه وگفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابی سالها دیر کرده است در آینه به خود نگاه می کنم آه عشق او مرا عجیب پیر کرده است راست گفت آینه که منتظر نباش برای همیشه دیر کرده است...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 0:12 AM توسط هنگامه |
|
|
تاریکی همیشه هم بد نیست .
روشنی را به چشم مان می نشاند و تاکید می کند . گر چه ممکن است قدری بیشتر از حدی که فکرش را کرده ایم طول بکشد یا حتی وقتی ازش گذشتیم دیگر دیر شده باشد فرا چنگ آوردن چیزی را و تنها چیزی که مانده باشد . حرف هایی باشد چون مرثیه ای برای تو و وردی برای من که روشنایی را بخوانم . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 0:22 AM توسط هنگامه |
|
|
اي كاش كودك بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود...
اي كاش كودك بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اين كه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم...
اي كاش كودك بودم تا در اوج ناراحتي ودرد با يك بوسه همه چيز را فراموش مي كردم... اي كاش كودك بودم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 شهریور1387ساعت 0:30 AM توسط هنگامه |
|
|
وقتی کسی تنهات گذاشت
نگران خودت نباش که بدون اون چه کنی شرمنده ی دلت باش که به تو اعتماد کرد... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 شهریور1387ساعت 0:12 AM توسط هنگامه |
|
|
می خواهم از فکرت بپرهیزم خداحافظ
این نامه ها را دور می ریزم خداحافظ دیگر نگو سوء تفاهم بود بین ما از داستان های تو لبریزم خداحافظ بی شک خیالت را به آهویی دگر دادی بگذار از دام تو بگریزم خداحافظ دست از نگاه پر دروعت می کشم ان را بر گردنی دگر می آویزم خداحافظ چون تازه رودی از نگاه من بگذر این جا اسیر دست کاریزم خداحافظ حالا تو در خوابی و من تا صبح می بارم خورشید بی مهر سحر خیزم خدا حافظ از حال و روز و روزگار من چه پرسی باشد...بدان...خیلی غم انگیزم خدا حافظ هر روز با رنگی به سویم آمدی...من باز آن دختر مغرور پاییزم خداحافظ حال و هوایت را به نسیان می دهم این بار می خواهم از فکرت بپرهیزم خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 11:55 PM توسط هنگامه |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 11:51 PM توسط هنگامه |
|
|
عشق نمی پرسه که تو کی هستی،فقط می گه تو مال من هستی
عشق نمی پرسه اهل کجایی،فقط می گه تو قلب من هستی عشق نمی پرسه چی کار می کنی،فقط می گه باعث می شی قلب من به تپش بیفته عشق نمی پرسه چرا دور هستی، فقط می گه همیشه با من هستی عشق نمی پرسه دوستم داری،فقط می گه دوست دارم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 1:4 AM توسط هنگامه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 0:14 AM توسط هنگامه |
|
|
تکیه به شونه هام نکن
من از خودت خسته ترم ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بذار برم کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟ حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها تو این دو روز زندگی شبیه من فراوونه یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسی قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 11:58 PM توسط هنگامه |
|
|
سلام
خیلی خوشحالم اخه نتایج دانشگاه ازاد و سراسری رو اعلام کردن و من حقوق دانشگاه آزاد رشته ی مورد علاقم و حسابداری شبانه ی قم قبول شدم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 2:14 PM توسط هنگامه |
|
|
جور یک بی احتیاطی این قصاص یک گناهه
زندگی هرچی که بوده بعد این شوم و سیاهه بعد این کرکس و مرگ بالای سرت می بینی زنده ای اما می پوسی چشم به راه مرگ میشینی بعد این خود خزونی ارزوت می شه بمونی جوونیت رفته به باد و حالا قدرش و می دونی این یه هشدار عزیزم نذار دیگران بسوزن نذار که اونا مثل تو چشم به سیاهی بدوزن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 9:35 PM توسط هنگامه |
|
|
بنام او که خنک های توکلش گونه های تب دارمان را مرهم است
من با تو حرف می زنم،برای تو می نویسم و به امید دیدنت لحظه ها را سپری می کنم می دانم که صدایم را می شنوی و احتیاجی نیست که دلتنگی هایم را کلمه به کلمه برایت زمزمه و معنی کنم... ............با توام ای احساس شعرم در سکوتی سرد و مبهم.......... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 شهریور1387ساعت 11:45 PM توسط هنگامه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 شهریور1387ساعت 7:3 PM توسط هنگامه |
|
|
زیر پاهام برگ های خشکیده
که اونا هم دل خوشی از درخت ندارن میگن درخت گفته که دیکه وقت تعویض فصله موقع ریزش برگ های خشکه ولی من میدونم که همش بهونه بود درخت از برگ های خشکیده خسته بود |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 شهریور1387ساعت 6:58 PM توسط هنگامه |
|
|
سکوتم قطره قطره اب می شود
و کلمات توان جاری شدن بر لبهایم را ندارند اما اخم نیمه جان شب،نوید صبح را به من می دهند افکار گوناگون به خلوت تنهایی ام هجوم می اورند کاش شعله ای از نگاه تو به داد تنهایی تاریکم می رسید... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 شهریور1387ساعت 1:55 PM توسط هنگامه |
|
|
نفرین به اینکه هر چی داشتم و نداشتم از زندگی من برد
نفرین به تو که اشکامو دیدی و خواستی که چشمات و ببندی نفرین به روزگار بد مرام که بد تا می کنه نفرین به من که اندوه بر اندوه افزودم نفرین به تو که عهدمون و به پشیزی فروختی نفرین به هر دومون که زندگی رو باختیم نفرین به هرکی که عاشقه ولی دروغکی عاشق شده نفرین به اون که رفت و من و گذاشت بی خاطره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 10:35 PM توسط هنگامه |
|
|
روی قبرم بنویسید کبوتر شدو رفت
زیر باران غزلی خواند،دلش تر شدو رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم آنقدر غرق جنون بود که پرپر شدو رفت روز میلاد همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی میلاد برابر شدو رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسید عاقبت روی تن ابر شناور شدو رفت هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد دختری ساده که یک روز کبوتر شدو رفت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 10:16 PM توسط هنگامه |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 8:48 PM توسط هنگامه |
|
|
خیلی سخته که بغض داشته باشی،اما نخوای کسی بفهمه خیلی سخته عزیز ترین کست بخواد فراموشش کنی خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری خیلی سخته که روز تولدت ،همه بهت تبریک بگن،جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی،بعد بفهمی دوست نداره خیلی سخته همه چیز رو به خاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه نمی خوامت... حال فاصله ها جشن می گیرن هلهله ی جدایی را... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 8:46 PM توسط هنگامه |
|
کسی که بی من ماند... کسی که با من نیست... دلم برای کسی تبگ است که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد... دلم برای کسی تنگ است که امد و رفت... و پایان داد کسی... کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود کسی که دوستش داشتم و دارم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 8:22 PM توسط هنگامه |
|
|
نشانی از تو ندارم اما نشانیم را یرای تو می نویسم
در عصر های انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب ارزوهای رنگی ام پیدا کن، در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر عشق را کنار بزن مرا می یابی... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 شهریور1387ساعت 11:31 PM توسط هنگامه |
|
|
تا خدا هست که همیشه هست
دل به دست غم و نا امیدی مسپار تا خدا هست و نمرده است که هرگز نمیرد در هیچ شرایطی خود را بیچاره مشمار ای انکه گشاینده ی هر بند تویی این عزت من بس که خداوند تویی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 شهریور1387ساعت 11:22 PM توسط هنگامه |
|
|
دوستت داشتم یادت هست؟؟
و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن. رفتم تا بزرگ شوم ولی آنقدر برزگ شدم که یادم رفت دوستت داشتم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 شهریور1387ساعت 10:50 PM توسط هنگامه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام عزیزم!!
خوش اومدی من هنگامه...20...از تهران نظر یادت نره! صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را با نگاهی معصومانه پر می کنند |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 فروردین 1388 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|