![]() |
![]() |
|
|
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایست مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا در دغ این بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال من همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها گره افتاد در کارمبه خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 آبان1387ساعت 9:14 PM توسط هنگامه |
|
|
سوختم
بران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی آه باران! من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران شاید تو خاموشم کنی... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 11:30 PM توسط هنگامه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام عزیزم!!
خوش اومدی من هنگامه...20...از تهران نظر یادت نره! صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را با نگاهی معصومانه پر می کنند |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 فروردین 1388 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|