![]() |
![]() |
|
|
می خواهم از فکرت بپرهیزم خداحافظ
این نامه ها را دور می ریزم خداحافظ دیگر نگو سوء تفاهم بود بین ما از داستان های تو لبریزم خداحافظ بی شک خیالت را به آهویی دگر دادی بگذار از دام تو بگریزم خداحافظ دست از نگاه پر دروعت می کشم ان را بر گردنی دگر می آویزم خداحافظ چون تازه رودی از نگاه من بگذر این جا اسیر دست کاریزم خداحافظ حالا تو در خوابی و من تا صبح می بارم خورشید بی مهر سحر خیزم خدا حافظ از حال و روز و روزگار من چه پرسی باشد...بدان...خیلی غم انگیزم خدا حافظ هر روز با رنگی به سویم آمدی...من باز آن دختر مغرور پاییزم خداحافظ حال و هوایت را به نسیان می دهم این بار می خواهم از فکرت بپرهیزم خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 11:55 PM توسط هنگامه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام عزیزم!!
خوش اومدی من هنگامه...20...از تهران نظر یادت نره! صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را با نگاهی معصومانه پر می کنند مطالب این وبلاگ متوجه شخص خاصی نمیشه... |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 تیر 1388 فروردین 1388 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|
|
<-BlogTitle-> <-BlogDescription->
|
||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||