![]() |
![]() |
|
|
پرسیدند که چرا دیر کرده است؟
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟ خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است خندید به سادگی ام آینه وگفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابی سالها دیر کرده است در آینه به خود نگاه می کنم آه عشق او مرا عجیب پیر کرده است راست گفت آینه که منتظر نباش برای همیشه دیر کرده است...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 0:12 AM توسط هنگامه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام عزیزم!!
خوش اومدی من هنگامه...20...از تهران نظر یادت نره! صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را با نگاهی معصومانه پر می کنند مطالب این وبلاگ متوجه شخص خاصی نمیشه... |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 تیر 1388 فروردین 1388 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|
|
<-BlogTitle-> <-BlogDescription->
|
||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||