![]() |
![]() |
|
|
روی قبرم بنویسید کبوتر شدو رفت
زیر باران غزلی خواند،دلش تر شدو رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم آنقدر غرق جنون بود که پرپر شدو رفت روز میلاد همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی میلاد برابر شدو رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسید عاقبت روی تن ابر شناور شدو رفت هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد دختری ساده که یک روز کبوتر شدو رفت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:16 PM توسط هنگامه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام عزیزم!!
خوش اومدی من هنگامه...20...از تهران نظر یادت نره! صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را با نگاهی معصومانه پر می کنند مطالب این وبلاگ متوجه شخص خاصی نمیشه... |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 تیر 1388 فروردین 1388 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
|
RSS
|
|
<-BlogDescription->
|